زرتشت  ایرانی نیست!!!

محقق شهیر و گرامی کشورمان مهندس جلال الدین آشتیانی در کتاب «زرتشت ، مزدیسنا  و حکومت » در تحقیقی جامع درباره موطن ومحل ولادت و ظهور زرتشت بابررسی جامع که  در آن نظریات تمامی شرق شناسان مطرح جهان و سپس  بیان روایات سنتی زرتشتی و پس از آن به جمع بندی مطالب پرداخته و در پایان نتیجه گیری کرده است. (من مختصری از جمع بندی و نتیجه گیری بحث را اگر چه خارج از حوصله وبلاگ نویسی است برای علاقه مندان به تحقیق آورده ام)

حال ببینیم آیا امکان داشته است که زرتشت در بین مردم آذربایجان رشد کرده، به پیمبری مبعوث و پیام خود را اعلام کرده باشد ولی پس از سالها کوشش بی نتیجه به بلخ و خوارزم مهاجرت نموده باشد؟

اولاً از مطالب گاتاها بر می آید که زرتشت در عشیره ی  ویشتاسپ به زبان آنان سخن می گفته و گاتاها زبان مردمی است که با آنان در گاتاها سخن گفته می شده است. اگر زرتشت تا چهل و دو سالگی در آذربایجان به سر برده باشد به هیچ وجه برای او میسر نخواهد بود به روانی در بین آنان و به لهجه ی محلی مردم خوارزم شعر بسراید، همان گونه که برای محمد (ص) نیز میسر نبود میسر نبود به ایران مهاجرت کند و به زبان فارسی قرآن را اعلام نماید. بزرگترین عامل نفوذ این گویندگان حق، بیان شیوا و زیبای آنهاست، به همین دلیل نیز محمد (ص) معجزه خود را قرآن نامیده است. به  زرتشت نیز در بعثت اواز جانب اهورا مزدا به جای قدرت و کرامت و اعجاز، کلام روان و زیبا عطا می شود. زرتشت هرگز قادر نبود در بین راه ارومیه به خوارزم لهجه ی خوارزمی آموزد و پیام خود را که در آذزبایجان به او الهام شده است به زبان محلی بلخ برگرداند حتی به شعر نغز و سرود  زیبا !

ثانیاً حوادثی که در گاتاها روی می دهد به فضای اطراف ویشتاسپ و عشیره  او تعلق دارد نه به محیط ارومیه و کوه سبلان. نامه و اسامی نیز چنین است.

ثالثاً اگر کمی به خود زحمت دهیم و به روی نقشه نظری بفکنیم خواهیم دید که فاصله بین ارومیه تا خوارزم چند هزار کیلومتر پر از کوه و صحرا و موانع سخت طبیعی است و در این ادوار بسیار دور که نه راهی وجود داشته و نه وسیله ی مسافرتی، به هیچ وجه معقول نیست بپذیریم که زرتشت این منطقه بعید و راه غیر طبیعی را برای  مهاجرت برگزیده باشد؛ راهی که با شرایط آن زمان و ناآشنا بودن زرتشت و عدم استطاعت و بی یاور بودن او پیمودنش به زمانی بسیار دراز و شاید یک عمر احتیاج داشته باشد.

رابعاً از مطالب گاتاها بر می آید زرتشت در مسیر خود به مردمی برخورد کرده که آنها را می شناخته آشنا بوده است در آن ادوار تاریک، مردم دو دهکده به فاصله  یکصد کیلومتر، با هم غریب بوده اند چه رسد به فواصل هزاران کیلومتر!!

خامساً مدارک تاریخی مسلّم گواه بر آن است که نواحی غربی ایران قبل از هزاره اول ق.م تحت نفوذ تمدن بابلی و عاشوری قرار داشته است و حتی سلطنت های هتیتی و میتانی در قرن 15 ق.م زیر سلطه بابل بوده اند.تأثیر فرهنگ و تمدن آشور و بابل در دولت های مادی به شدت وجود داشته و تا قرن های متمادی حتی قبل از تشکیل امیر نشینان مادی، این منطقه تحت نفوذ دولت های بابلی و آشوری قرار داشته است. به خصوص در تاریخی که روایات سنتی از تولد زرتشت و بعثت او سخن می راند (قرن هفتم و هشتم ق.م) نفوذ این فرهنگ بر جامعه مادها غیر قابل انکار است.

اگر زرتشت در چنین محیطی پرورش یافته باشد مسلماً باید در گاتاها اثری از فرهنگ و تمدن بابل را مشاهده کنیم و حداقل نام ونشانی از آن بیابیم، در حالی که در این سرودها به کوچکترین اثری از این فرهنگ و نظام، کهدر آن روزگاران بسیار مهاجم بوده، برخورد نمی کنیم و فضای گاتاها را به کلی با محیط بین النهرین غریب و ناآشنا می بینیم. در گاتاها نه از سلطنت و دربار کوچکترین نشانی است، نه از جامعه یپیچیده مدنی وشهری و نه از علوم بابلی و به خصوص نجوم و ستاره شناسی  مشهور این سرزمین؛ محیط گاتاها به یک جامعه ساده و ابتدایی تعلق دارد که مسلماً در منطقه دوری از تمدن بابلی و بدون کوچکترین آگاهی از آن شکل گرفته است. همچنین ما به هیچ اثری از مذاهب و معتقدات بین النهرین و ادیان سامی برخورد نمی کنیم.

پروفسور مولتون نیز به این مسئله توجه کرده است و با استفاده از تحقیقات پروفسور کامون آمریکایی درباره تأثیر تهاجم تمدن بین النهرین در دنیای قدیم از خود می پرسد چگونه ممکن است همسایه این تمدن از آن نفوذ برکنر مانده باشد؟ و چون در گاتاها کوچکترین اثری از این تمدن دیده نمی شود او نیز به این نتیجه می رسد که گاتاها باید در منطقه ای بسیار دور از بین النهرین شکل گرفته باشد.

سادساً روایات سنتی و آنهایی که به اتکاء این روایات مدعی هستند زادگاه زرتشت غرب ایران است و سپس به شرق مهاجرت کرده است، هیچ گونه مدرک و نشانه محققی برای اثبات نظر خود ارائه نمی کند و دلیلی ندارد که یک چنین ادعای نامعقول را  بر راه حل طبیعی و ساده و معقول که متکی به دلایل منطقی است ترجیح دهیم.

از تجزیه و تحلیل فوق نتیجه می گیریم که زرتشت در اطراف دریاچه آرال در بین آریاییانی که اجداد مهاجران هند و ایران بوده اند، میزیسته است. نام زرتشت خود یکی از دلایل بارز وابستگی او به منطقه باختر یا باکتریاست، زیرا در ادوار بسیار قدیم نام افراد به زادگاه و رسوم و آداب معمول وابستگی شدیدی داشته است زبان او نیز نشانه قرابت او با مردم این منطقه و گویندگام وداهاست. مهاجرت زرتشت یا فرار او نیز در همان مناطق صورت گرفته است و از عشیره ای به عشیره  دیگر و یا روستایی به روستای دیگر رخ داده است و ممکن است همانطور که نیبرگ حدس می زند از حوالی سیحون به منطقه کناره جیحون انجام یافته باشد. هر چند که نقطه خاصی در این محدوده حائز اهمیت نیست.

طبق تحقیقات مدون مسلّم شده است بخش قدیمی وداها خارج از  محیط هندوستان سروده شده است.گاتاها نیز خارج از ایران و در نزدیکی محل ظهور وداهای اولیه تنظیم گردیده است. نتیجه ای که از این بررسی می توان گرفت آن است که بر خلاف تأکید محققان  زرتشت نه  پیمبر ایرانیان است ونه پیامبر ایرانی ، بلکه او یک آریایی است که به ایران کنونی هرگز قدم ننهاده بوده است و زمانی که مادها  و پارسها دولتی در ایران تشکیل داده و ایرانی بوجود آوردند ، قرنهای متمادی از ظهور زرتشت گذشته بوده است. البته مصلحین جهان متعلق به همه ملتها می باشند ، اما اطلاق پیامبر ایرانی به زرتشت از نظر تاریخی صحیح نیست. زرتشت از نظر تبار به آریایی های هند همانقدر نزدیک است که به مهاجرین آریایی ایرانی.شاید از نظر زبان حتی به اقوام ودایی نزدیکتر از طوایف مادی و هخامنشی و ساسانی باشد.