تحولات گاهشماری زرتشتی (2)
تحولات گاهشماری در دوره سلوکیان و اشکانیان
سلوکیان در ایران منشأ تحولات بسیاری شدند ، یکی از نو آوریهای سلوکیان ، تاریخگذاری از یک مبدأ تاریخی بود . پیش از روزگار آنها مردم رویداد ها را به طور کلی با سلطنت هر پادشاه تاریخ می گذاشتند( مثل اینکه فلان واقعه دو سال بعدازسلطنت فلان پادشاه رخ داد و با به سر کار آمدن پادشاه بعدی تاریخ وقایع را مطابق سر کار آمدن او محاسبه میکردند وتاریخ گذاریها هیچگونه ثباتی نداشت) واز این رو هر گونه محاسبه گاهنگارانه بسیار دشوار بود ؛ ولی سلوکیان با تاریخگذاری پیوسته از سال بنیاد سلسله خویش (درسال 311/312پ.م) گامی شجاعانه و کاربردی در این راه برداشتند . از آنجا که آنان مدعی میراث داری اسکندر بودند ، این گاهشماری در بسیاری از جاها به نام تاریخ اسکندری مشهور شد. سپس اشکانیان هم این کار را دنبال کردند و مبدأ تاریخشان را (247/248پ.م) گویا سال به قدرت رسیدن ارشک گرفتند. همانگونه که سفالینه های نسا نشان میدهند ، آنان برای تاریخگذاری رویدادها این گاهشماری را با گاهشماری زرتشتی ترکیب کردند . نامهایی که ایشان برای ماه ها و روزهای گاهشماری خود به کار بردند ، برابر پارتی نامهای اوستایی به کار رفته در نیایشهاست واین نامها ، در یکی دو مورد کم اهمیت با نامهای فارسی میانه به کار رفته در دوره ساسانیان تفاوت دارند که این امر نشانه دیگری از استقلال مدارس دینی ایالت آنهاست.
روحانیون خود پارس که در دوران هخامنشیان ، گویا در پدید آمدن گاهشماری زرتشتی پیشگام بودند ، دیگر چندان نقش مهمی در جامعه زرتشتی نداشتند، و از این رو میتوان تصور کرد که مجال بیشتری برای پیگیری مسائل صرفاً مدرسی داشتند. به نظر میرسد یکی از ثمرات مطالعات آنان ، برقراری یک زمان «تاریخی » برای پیامبرشان بوده است . بسی محتمل است که پژوهش های آنان در این باره ، برخاسته از پیدایش تاریخگذاری سلوکی بوده باشد که امکانات تازه ای را برای تثبیت رویدادها در زمان ، به دست می داد، ولی آنان که هیچ مأخذ زرتشتی نداشتند تا آن را مبنای محاسباتشتن قراردهند ، از انجام این کار بازماندند . از این رو ، رو به سوی همسایگان بابلی خویش کردند که عادتی دیرینه در ثبت رویدادها داشتند. روحانیون ایرانی گویا از آنان آموختند که 228 سال پیش از «عصر اسکندر» ، یعنی قبل از 311پ.م رویدادی مهم در تاریخ ایران به وقوع پیوسته بوده است . این رویداد فتح بابل به دست کورش به سال 539پ.م بود که اتفاق مهمی برای بابلیان به حساب می آمد . ولی ظاهراً روحانیون پارسی این اتفاق تاریخی را به منزله زمان رسالت پیامبرشان ، که از نظر ایشان دنیا را متحول کرده بود ، تفسیر کردند. میگفتند زردشت این رسالت را در سی سالگی دریافت کرده بود و از این رو آنان به این نتیجه رسیدند که وی به سال 258 «پیش از اسکندر» یعنی سال 569 پ.م زاده شده بود . ا ین تاریخ بایستی برای آنان بسیار دور به نظر رسیده باشد ، ولی در واقع این در دوره ای بس متأخر واقع است و با سایر داده ها سازگار نمی افتد . با این همه داده های تازه «یافت شده » که علاقه معاصران به گاهشماری را پاسخ می داد د ر محافل فرهیختگان ایرانی و سرزمینهای مجاور در غرب پذیرفته شد ، ولی هیچ گواهی در دست نیست که نشان دهد این تاریخگذاری در میان جوامع قدیمی تر زرتشتی شرق ، آوازه ای هم داشته است ، برای مثال نزد خوارزمیان که همچنان ، مطابق با سنت مکتوب روزگار هخامنشیان ، این پیامبر را به دورانی بس دورتر نسبت می دادند.
نوشته مری بویس:زرتشتیان باورها و آداب دینی آنها ص۱۲۲
بیایید با هم به دنبال واقعیت بگردیم