بسی پیش از برافتادن اشکانیان ، روحانیون فرهیخته پارس ( که به گاهنگاری علاقه داشتند) بایستی درباره اندازه گیری درست زمان اندیشیده باشند. از روزگار نخستین شاهان هخامنشی ، ایرانیان از گاهشماری مصری آگاهی داشتند.این گاهشماری 365 روز داشت و به دوازده ماه سی روزه تقسیم می شد (درست مانند گاهشماری ایرانی و دیگر همسایگانشان)، ولی دارای پنج روز اضافی در پایان ماه دوازدهم نیز بود . در دوره پارتی ، به سال 46پ.م ، رومیان روزگار ژولیوس سزار ، گاهشماری 365 روزه را پذیرفتند؛ واین موضوع احتمالا روحانیون ایرانی را هم وا داشته بود تا اصلاحی برای گاهشماری زرتشتی بیندیشندکه توانستند در دوره اردشیر این کار را انجام دهند.آنان الگوی مصری را دقیقاً رعایت کردند ، یعنی به سال360 روزه معمول ،صرفاً پنج روز افزودند و این روزها را به نام پنج گروه سروده های زرتشتی ، «گاثا» یا «گاه» نامیدند . این کار هم عملی و هم دیندارانه می نمود ، زیرا بدان معنا بود که می توانستند برای این روزهای تازه که به طور معمول ، ایزد آن روز را فرا می خواندند نام های اوستایی پنج گاه نیایش های عبادی را به کار برند. ظاهراً قصد آن بود که روزهای گاهانی ، خارج از سال دینی باقی بمانند و الگوی آداب دینی از دیر باز مقدس آن ، به هم نریزد ؛ ولی

مشکلی بزرگ مانع می شد که آنها(پنج روز اضافه شده) را وارد سال دینی کنند

 به طور سنتی ، فروشی ها در جشن همسپثمئدیه، در آخرین شب سال کهنه (یا به اصطلاح گاهشماری، در شامگاه اسپندارمد) به خانه های پیشین خود در زمین می آمدندو شب را با دریافت هدایا و احترام فرزندانشان سر می کردند و در بامداد روز بعد ، پیش از برآمدن خورشید روز سال نو ، بازمی گشتند، اینک با افزودن پنج روز اضافی در میان سی ام اسپندارمد و اول فروردین ، این رسم باستانی به یکباره مورد تردید واقع گرفت و سر در گمی و پریشانی بسیاری به بار می آورد. این روزهای جدید را صریحاً روزهای دزدیده شده نامیدند ، زیرا احساس میکردند که به نوعی از سال متعارف دزدیده شده اند؛ وهنگامی هم که نخستین بار مطرح شدند ، ظاهراً تا توانستند آن ها را نادیده می انگاشتند. برگزاری نوروز رسمی و دیگر ایام جشن ها در تقویم جدید را به احتمال بسیار بایستی با اعمال مجازات مرگ تحمیل کرده باشند ؛ ولی آشکار است که مردم عموماً هنوز در خلوت آن ایام مقدس راستین ،یعنی شش روز پیش از آن را جشن می گرفتند . با محاسبه بدین شیوه ، آنان وقتی در سال نخست به سی ام اسپندارمد رسیدند، در گاهشماری اصلاح شده هنوز بیست و پنجم اسپندارمد بود؛ و از این رو ناچار بودند یک ده روزه ی کامل را سپری کنند، چرا که این ده روز ، بین شب استقبال از فروشی ها و بر آمدن آفتاب نوروز رسمی یعنی روزی که عموماً اجازه داشتند فروشی ها را بدرود گویند قرار می گرفت . حتی اصلاح گران هم ناچار بودند طی پنج روز گاهانی که بدین ترتیب « روزان فروردینگان » نامیده شدند ، رسوم عبادی مفصل را انجام دهند . زین پس هم مضاعف شدن جشن ها ادامه یافت و توسط مردم هر جشن دوبار برگزار می شد ، یکبار در روز رسمی آن بر اساس گاهشماری جدید ، و بار دیگر هم در روزی که به حساب مردم ، روز حقیقی جشن بود . ظاهراً این عمل چندان گسترش و عمومیتی داشت که حتی بی رحم ترین شاهان هم نمی توانستند مانع آن شوند ؛ و سر انجام در دوره ی نوه اردشیر ، یعنی هرمز اول ، اصلاح طلبان پارسی تسلیم شدند و معیار قابل قبولی ایجاد کردند که با آن روز های مقدس قدیم و جدید به هم مربوط می شدند تا جشن های شش روزه پیوسته ای را تشکیل دهند. تنها نوروز که اساساً جشنی یک روزه بود در این معیار جا نگرفت و بحث در این باره که نوروز حقیقی یک و یا ششم فروردین است ، در سراسر دوره ساسانیان ادامه داشت و در کتاب های پهلوی نوشته شد . زرتشتیان تا به امروز هم هر دو گروه جشنها را جدا گانه و با نام های متفاوت برگزار می کنند.

مسئله دشوار دیگر را « روزهای فروشی ها » پدید آورد 

اصلاح طلبان اصرار داشتند که تعداد آنها پنج روز ، یعنی همان روزهای گاهانی است و سنت گرایان (به لحاظ آشفتگی های آن سال نخست ) عقیده داشتند که بایستی ده روز (از بیست وپنجم اسپندارمد تا اول فقروردین ) باشد . ابو ریحان بیرونی که به منابع زرتشتی دسترسی داشته ، اظهار کرده است که مردم با این موضوع ، بسیار مشکل داشتند ، {زیرا ، یکی از ارکان دین ایشان است ...و آنان مشتاق بودند که به دقت عمل کنند ، زیرا نمی توانستند واقعیت را به درستی تعیین کنند .}آنان با برگزاری جشنی طولانی تر ، نمی توانستند از خطر کوتاهی در وظیفه شان در برابر فروشی ها اجتناب کنند، و روحانیون سنت گرا ، چندان به درستی این امر اعتقاد داشتند که در یک بند از فروردین یشت (بند 49) تغییری کوچک اتفاق افتاد . بند یاد شده چنین است : «فروشی ها ی نیک توانای فزونی بخش مقدسان را می ستاییم که به هنگام همسپثمئدیه به سوی خانه هایشان می شتابند. آنگاه در اینجا به مدت ده شب پرسه می زنند .»در حالی که روایت باستانی آن ظاهراً «در تمام شب »یا چیزی شبیه به این بوده است.

مطلب مهم دیگر درمورد زمان ساسانیان نخستین

 این است که نوروز را در اول فروردین ، ولی نه در بهار ، بلکه در پاییز برگزار می کردند.چنین می نماید که این کار میراثی از دوره پارتی بوده باشد ، و مستلزمات آن از جمله دانش الهیات باعث حیرت است. به نظر میرسد انگیزه نخستین اصلاحات در گاهشماری ساسانی ، بیش تر عملی بوده است تا دینی؛ با این حال ، سر انجام این اصلاحات طرفه اینجاست که گسترش چشمگیر آداب دینی را موجب شد و در عین حال به الهیات این دین آسیبی ماندگار رساند.مؤثر بودن سال دینی قدیم با هفت روز مقدس موظف در روزگار هخامنشیان با تأسیس جشن های اضافی به نام هر یک از امشاسپندان مورد تهدید قرار گرفته بود و اینک چندان پیچیده گردید که مقصود اعتقادی آن از دست رفت. گاهنبارها از شش روز به سی و شش روز گسترش یافتند و جشن هفتم ، یعنی نوروز هم مضاعف گردید و پس از ده روز جشن جدید فروشی ها برگزار می شد . همه اینها ، معنی جشن های موظف را خدشه دار کرد و در روزگاران بعد ، ارتباط بنیادین میان نوروز و گاهنبارها تا حد زیادی از نظر دور ماند.

کتاب:زرتشتیان باورها وآداب دینی آنها،نوشته مری بویس ص۱۳۳