بنا بر پاره ای اخبار و روایات پارسی اردشیر اول برای تاریخ ایران و اساطیر ایرانی تاریخ جدیدی را وضع نمود. علت آن را چنین گفته اند : در طول چهار دهۀ نخستِ قرن دوم میلادی در محافل زرتشتی اعتقاد عامیانه ای وجود داشت مبنی بر این که پایان هزارۀ زرتشت نزدیک است و فاجعۀ وحشتناکی در ایران به وقوع خواهد پیوست . چون به اعتقاد زرتشتیان ، زرتشت ظهور هوشیدر یا منجی را در آینده ای نزدیک و جهت نو کردن نظام جهان نوید داده بود. در بین اقشار مردم و اکثر آنان ، وجود روحیه اعتقاد به مکاشفه و معاد و منجی آخر الزمان سبب نوید به زندگی بهتر و امیدواری ، و برای حکومتها همیشه نامطلوب و حتی خطرناک بوده است . اغنیاء  و قدرتمندان از آغاز چنین دوره ای مدام در بیم و هراس بودند و از آن می ترسیدند که با بروز یک انقلاب قهر آمیز ، ثروت و قدرت خود را از دست بدهند.اردشیر بدون آن که از این اوضاع به خود واهمه ای راه بدهد به مقابله با این روایات و عقاید برخاست . وی در نظر داشت برای ایرانیان شاهنشاهی ِ مستقلِ جدیدی را تأسیس نماید ، سراسر ایران را تحت فرمان خود در آورد و خاندان خویش را بر تخت سلطنت بنشاند. بنا بر این قبل از هر چیز لازم بود مردم ایران متقاعد شوند که پایان «هزاره زرتشت » قریب الوقوع نیست و آنان دستخوش اشتباه شده اند . طبری در کتاب تاریخی خود شرح تاریخ ساسانیان را چنین آغاز می کند : « چون از آن هنگام که اسکندر بابل را بگرفت به حساب ترسایان و پیروان کتب آسمانی پیشین پانصد و بیست و سه سال و به حساب مجوسان دویست و شصت و شش سال بگذشت ، اردشیر پسر بابک شاه ... سر برآورد ». اردشیر فاصله زمان اسکندر و به قدرت رسیدن خود را کوتاهتر کرد و در واقع 257 سال از آن (تاریخ حقیقی) کسر نمود . در نتیجه این عمل پایان « هزاره زرتشت» 257 سال به تعویق افتادو این مهلتِ زمانی موجودیت حکومت جدید و خاندان سلطنتی را در بین مردم تثبیت نمود