تحولات گاهشماری زرتشتی(5)
تغییرات گاهشماری در اواسط دوره ساسانی
موضوعی که بایستی طی دوره سلطنت پیروز ، پادشاه ساسانی ، زرتشتیان برجسته را با ضرورتی روز افزون درگیر کرده باشد ، گاهشماری دینی بود. از زمان اردشیر که گاهشماری از 360 روز به 365 روز تغییر یافت ، هیچ کبیسه ای اعمال نشده بود و با یک چهارم روزی که هر سال جا می ماند ، سال مقدس به آرامی عقب می نشست تا این که نوروز در تیرماه و از هر دو اعتدال دور افتاد. نیاز به اقدامی در این زمینه ، به تشکیل شورایی بزرگ متشکل از فرهیختگان سرزمین (و در زمانی نامعین ) منجر شد.ظاهراً این شورا تصمیم گرفت در اقدامی اساسی ، برگزاری نوروز را به موقع آن در عهد هخامنشی ، یعنی به بهار ، بازگرداند.چگونگی انجام این کار بسیار دشوار بود ، و راه حلی که یافتند ، نه کوشش برای تغییر ماههای گاهشماری ، بلکه بر عکس ، جابجایی خود نوروز از اول فروردین به اول یکی از ماه های مناسب آن موقع بود.به نظر می رسد در عهد قباد اول ، پسر پیروز ، و میان سالهای 507تا 511م.این جابجایی انجام شده باشد که در سالهای آن با اول ماه نهم ، یعنی آذر ماه ، مصادف می شد . و از این پس نوروز دینی در اول آذر برگزار می شد. جای شش گاهنبار هم تغییر کرد ، به صورتی که دقیقاً همان سلسله جشن ها را پیش از نوروز و مرتبط با آن تشکیل می دادند؛ و روز های فروشی ها هم که تا اندازه ای با شش گاهنبار مصادف شده بودند، همراه با این تغییرات به پایان ماه هشتم ، یعنی آبان ماه منتقل شدند . همراه نوروز ، جشن سده هم جابجا شد و سالروز درگذشت پیامبر نیز جابجا گشت و آن را براساس گاهنبار نخست محاسبه کردند. اینک این جشن ها چیزی را تشکیل می دادند که «سال متحرک» نامیده می شد ، و این نامگذاری یا به سبب این تغییر حساس در سده ششم یا از آن رو بود که می خواستند با اعمال کبیسه در هر 120 سال آن را متحرک نگاه دارند ، به طوری که اول آذر دیگر هرگز بیش از سی روز از اعتدال بهاری دور نشود . بقیۀ جشنها که اهمیت دینی شان کمتر از هفت جشن بنیاد نهادۀ زرتشت بود ، در جای سابقشان در گاهشماری باقی ماندند تا در طول فصل ها تقریباً به طور غیر محسوس به عقب روند.
بدین سان دومین اصلاح گاهشماری ساسانیان ، گرایش دینی داشت ولی احتمالاً در طول دوره ای طولانی ، تأثیراتش تقریباً به همان اندازۀ نخستین اصلاح که صرفاً عملی کاربردی بود مخرب بوده است ، زیرا که بر پیچیدگی های حاصل از آن گاهشماری هم افزود. بدین سان هر چند مردم بر حسب وظیفه نوروز دینی را (که آنان« نوروز موبدان» می نامیدند) در اول آذر جشن می گرفتند ، ولی نتوانستند از برگزاری نوروز سنتی در اول فروردین دست بردارند و این تاریخ به عنوان مبدأ سال غیر دینی و روز تاجگذاری شاهان باقی ماند . بدین ترتیب نوروز را نوروز را با جشن هایی کوچک وبزرگ ، در اول و ششم آذر و اول و ششم فروردین ، و در مجموع چهار بار در سال برگزار می کردند. این موضوع بایستی ارتباط میان آن جشن و گاهنبارها و اهمیت آموزه ای جشن های بزرگ هفتگانه را برای مردم پیچیده تر و مبهم تر هم کرده بود . در ادبیات متأخر زرتشتی ، برگزاری هر هفت جشن مکرراً بر هر معتقد به این دین واجب شمرده شده است ، ولی این جشن ها را جداگانه با عناوین «رپیثون» و «گاهنبارها» می نامند و برگزاری آن دو به طور جداگانه تکلیف شده است.
بیایید با هم به دنبال واقعیت بگردیم