زرتشتیان وام گیر غرب و محققین غربی(5)

مبلغ مسیحی و باورهای پارسیان
دوره قاجار و بریتانیا
جان ویلسن اسکاتلندی
جان ویلسن اسکاتلندی همان کسی است ، که توجه پارسیان زرتشتی را به راز آلود بودن اوستا برای عوام( با آن اندوخته اش از دانش و افسانه های دیرین ) جلب کرد و شوری بزرگ را در میان این جمعیت برانگیخت.
ویلسن به سال 1829م. به بمبئی رسید و تحت تأثیر ایمان و درستی پارسیانی قرار گرفت که وی آنها را «گروه بسیار متنفذ» شهر یافته و برای آوردن آنان به رمۀ مسیحیت ، به دقت عملیاتی را تدارک دیده بود . وی ترجمۀ آنکتیل از اوستا و بندهش را همراه با دیگر نوشتارهای اروپاییان خوانده بود و سپس در روزنامه ها که رسانه ای جدید بودند ، با موعظه و جزوه و مقاله به نبرد با آنها رفت. وی بر ثنویت زرتشتی تاخت و برمطالب گیهان شناختی و اساطیری بندهش و نیز احکام وندیداد دربارۀ تطهیر ، اهانت روا داشت و آنها را در برابر انجیل ها و نه سِفر لاویان از کتاب مقدس نهاد. بیشتر پارسیان هرگز از بندهش چیزی نشنیده بودند و چنان از چکیده های ویلسن از محتویات آن در شگفت شدند که گویی یک مسیحی سدۀ بیستمی ، برایالولین بار با برخی از بخش های بدوی تر عهد عتیق آشنا می شود. بر این اساس ، فردی غیر روحانی ، شتابزده کل کتاب را به عنوان اثری « به تمامی دروغ » و احتمالاً نوشتۀ «برخی دشمنان دین ما» ، رد کرد . این دفاع وقتی اوضاع را آشفته کرد که ویلسن ، فاتحانه نشان داد که بیش تر مطالب آن از خود اوستا گرفته شده است ، یعنی کتابی که این جماعت، همۀ آن را کلام خداوند می دانستند که بر پیامبرش زرتشت ، آشکار کرده است.
پارسیان شگفت زده سه روحانی را وارد گود کردند، ولی آنان نیز با دفاع هایی اساساً مختلف به آشفتگی دامن زدند.دو تن از آنان با توسل به دساتیر ، خیانت ورزیدند(این کتاب را اینک عموماً اثری جعلی می دانندکه احتمالاً کار فرقه ای از صوفیان ایران بوده است و تنها پیوندهایی بسیار ضعیف با کیش زرتشتی دارد)
روحانی سوم- که در آن زمان جناب دستور ادلجی سنجانا از آتش بهرام وادیا بود- بی واهمه از سرزنش ثنویت یا چندگانه پرستی ، آنچه را اساساً راست کیشی سنتی سنتی بود ، معرفی کرد . وی تأکید داشت که اهریمن موجود زیانکار مستقلی است ، و یک ایزد را هم در حقیقت ، خداوند«برای سروری بر هر چیز زمینی و آسمانی گماشته است » . با این حال وی خلط دیرین آموزه های گاهانی در مورد هفت آفرینش با نظریۀ قدیم یونانی عناصر چهارگانه را هم عنوان کرد ؛ و ویلسن به سرعت بر اساس مبنی علمی بر آن تاخت و استهزا آمیز اظهار داشت که دستور ادلجی « سالیان دراز در آتشکده تقریبالً منزوی بوده است ؛ و به نظر می رسد تا حدّ زیادی از سیر ناشیانۀ عقل غافل است». این موضوع در مورد یک روحانی بلند پایه کاملاً درست بود، و طبیعتاً دستور ادلجی سنجانا هم مانند دیگر روحانیون زرتشتی آن روزگار ، تنها آموزش حرفۀ خویش را کسب کرده بود و انتظاری دور از عقل بود که بتواند با حملاتی مقابله کند که از دنیای علم بر می خواست و برای وی کاملاً نا آشنا بود .
در حقیقت ویلسن توانست چند تن از پارسیان را به دین خویش درآورد ، ولی مبارزۀ وی عوامل تجزیه کننده ای را شتاب بخشید که تأ ثیرات غرب در این جامعه ایجاد کرده بود . غیر روحانیانِ دانش آمکوخته در یافتند که روحانیشان از ایشان وامانده اند و بذر تحقیری کاشته شد که در طول قرن نوزدهم جای احترام دیرینه ای را گرفت که برای روحانیان به عنوان طبقۀ فرهیخته قائل بودند، به ویژه در بمبئی احساس برتری غیر روحانیان پدید آمد .
بیایید با هم به دنبال واقعیت بگردیم