انحراف دین زرتشت (1)
نیبرگ معتقداست ، به این علت مغان توانسته اند بر جامعه مذهبی ایران حکومت کنند و دین را به صورتی که خود مایل بوده اندتعبیر نمایند که در بین ایرانیان نوشته و کتاب ترویج نمی شد و پیروان دین به بیانات مغان متکی بوده اند. این طبقه نیز با تمرینهای بسیار سخت که از کودکی آغاز می کردند طوری تربیت می شدند که همه دستورات و متون مذهبی را بتوانند از حفظ کنند. فقط این طبقه بود که از سواد بهره داشته و به قوانین و دستورات مذهبی آگاهی داشت و تنها مرجع دینی مردم به شمار می رفت.
نیبرگ خود شواهدی ارائه می دهد و از آبه نو ، کشیش فرانسوی هم نقل می کند. او با اتکاء به مدارک سومری زمان ساسانیان نشان داده است که زرتشتیان در آن دوران اصولاً به کتابی اشاره نمی کرده و حتی در مباحث خود با مسیحیون هرگز به کتاب خود متکی نمی شده اند.نیبرگ تشریح می کند چگونه شاگردان مدارس مذهبی که برای موبدی تربیت می شدند سالها با زمزمه کردن اشعار و دستورات مذهبی آنها را در خاطر می سپرده اند به طوری که حتی اعراب بعد ها اوستا را به نام « زمزمه» نامیده اند. بالاخره نیبرگ به این نتیجه می رسد که جامعه زرتشتیان به حد بسیار وسیعی از ایدئولوژی مغان تبعیت کرده که روح و باطن آن ازز مذهب میترا پرستی سرچشمه می گرفته است .
بارتولمه می نویسد : دین اصلی آریایی های قدیم یا ایندو ایرانی به شکلی با انتروپومور فیسم مخلوط و ممزوج شده بود که هرگز میسر نبود .با پیام نوین زرتشت به سادگی این شکل اعتقاد را از مردم گرفت به همین جهت نیز پس از زرتشت مربیان و روحانیون دین مجبور شدند برای آنکه بتوانند این دین را وسعت دهند قسمتی از عقاید مردم را به ظاهر بپذیرند ولی این سکوت و تمکین رفته رفته به حدی وسعت یافت که اصولی وارد دین زرتشت شد که در خیلی موارد به کلی مخالف با دین زرتشت بود و این اصول همانهایی بودندکه زرتشت سرسختانه با آنها به مخالفت برخاسته بود . بارتولمه برای مثال میترا پرستی ، پرستش ایزد هئومه و نوشیدن هوم وقربانی را ذکر میکند که زرتشت به شدت با آنها مخالفت کرده بود ولی بعد ها در بین زرتشتیان رواج یافت.
هرتل نیز به انحراف دین زرتشت در جهات مختلف اشاره کرده و در ضمن توجیه مشروح محتوای عالی گاتاها که مخالف معتقدات زرتشتیان متأخر است می نویسد: مغها ابتدا کاهنین دین قدیم ایرانیان بوده اند ولی به واسطه نفوظ دین زرتشت و حمایت آن از طرف هخامنشیان مجدداً خود را به آن وابسته نشان داده به ظاهر آن را نشان رواج دادند ولی در حقیقت دین خود را منتشر ساختند . به همین دلیل است که در اوستای متأخر این همه عوامل و مطالب غیر زرتشتی وارد شده است. او اشاره می کند که در گاتاها هیچگونه اثری از ستایش خدایان و قوای طبیعی مانند باد ، آب ،زمین ، خورشید ، ماه شفق صبح و... وجود نداردو هر جا از آنها صحبت شده به صورت یک پدیدۀ طبیعی برداشت می شود و نه چیز دیگر. از تقدیس سگ که برای ما مسخره به نظر می رسد و از بقایای معتقدات دوران چادر نشینی است اثری دیده نمی شود و همچنین از انهدام جنون آمیزی که در اوستای جدید به عنوان مبارزه با مخلوقات روح خبیث، توصیه شده است و از طعمه پرندگان و سگها قرار دادن اجساد مردگان ... او می نویسد: «از لابلای گاتاها یک مرد هوشمند ، فعال، مجذوب خیر و نیکی و رحیم با ما سخن می گوید که به جانبداری حق و اخلاق قیام می کند . زراعت و گله داری را به عنوان پایه رفاه توصیه می نماید. کسی است که بر فراز تفکر توده ها جای داشته و از خرافات بری است . او در نیروهای قدرت هیچ قدرت و شخصیت الهی نمی بیند واز آداب دیوان به مناسبت ارتباط با مستی و خونریزی نفرت دارد و با آن به سختی مبارزه می کند ...»
بالاخره هرتل به این نتیجه می رسد که محال است یک چنین شخصیتی بیان کننده شخصیت های زشت و ناهنجار وندیداد و نظایرآن باشد . او درست با همان چیز هایی که به او نسبت دادند به سختی مبارزه و مخالفت کرده بوده است. این دین دیو پرستان است که با اخلاق زرتشتی هیچ گونه سازشی نداشته و خدایان آن نیروها و عناصر طبیعی می باشند. آنچه هرودت وصف می کند همان دین ایندو گرومانهاست که در ریگ ودا نیز وجود دارد ولی در گاتاها از آن اثری نیست... هرتل هم به موارد مختلف مانند قربانی ، مستی ، رفتار با جسد مردگان ، پرستش عناصر طبیعت ، دستورات مذهبی وندیداد و اوستای متأخر ، اشاره نموده و بالاخره نتیجه می گیرد که اینها همه ممتعلق به دین مغان است نه پیام زرتشت.او می نویسد : « در کنار حفظ نام وداها برای موجودات اهریمنی ، یزدانها (یزته) را که مشابه یجته های ودایی می باشد وارد دین کرده و خداوند فنومنهای طبیعی مانند خورشید ، ماه ، آتش ، باد ، زمین ، آب ، میترا و...را ستایش می کردند و به افتخار آنان به تعداد زیاد اسبان و گاوان و گوسفندان را قربانی کرده و از عصاره هئومه (هوم) ، که ایزدش را تا حد خدای بزرگ می ستودند ، خود را مست می ساختند».
شدر می نویسد : « بررسی ترجمه گاتاهای زمان ساسانیان به زبان فارسی میانه معرف آن است که ترجمه کننده حتی یک خط از سروده های قدیمی را به طور مربوط و پیوسته به هم درک نکرده بوده است . علاوه بر این در سعی به آن از تحولات تئولوژیک متأخر ، که به کلی از افکار زرتشت به دور شده بود ، متأثر گردیده است ». شدر همچنین معتقد است که نظریات زرتشت از طرف پیروانش خیلی کمتر از پیروان پیامبران ادیان بزرگ درک شده است و می نویسد که « رسالت زرتشت دارای یک صورت یکتایی و بی نظیری است که پس از او متأسفانه به دست اخلافش کاملاً از مسیر اصلی منحرف شد ».
شدر در سر آغاز کوشش خویش برای توجیه کلام زرتشت می نویسد:« در اوستای جدید ما به مقدار زیادی تعلیمات و دستورات و مطالبی برخورد می کنیم که پایه گذار دین کوچک ترین قرابتی با آنها ندارد . افسانه های مذهبی از این پیام آور قیافه ای ساخت که در آن هیچ اثری از واقعیت تاریخی نمی توان یافت . ولی همه این آثار را ما باید به کناری گذاشته و فقط به 16 گاتاهایی که در آن بدون شک سخنان خود زرتشت را می شنویم ، تکیه کنیم . البته این سرودها را در شمار مشکل ترین متون ایندو گرمان قدیمند». شدر اشکال گاتاها را بیشتر در هنر شعری و استیل آنها می داند ، که برای ما ایرانیان با توجه به ظرافت آثار شعرای بزرگ و عرفای روشندلی چون حافظ ، فردوسی ، عطار ، مولوی و... جای تعجب نیست.
بیایید با هم به دنبال واقعیت بگردیم