بشر و مخصوصا نژاد آریا، از دیرباز پدیده های جهان را به دو قطب خوب ها و بدها تقسیم می کرده است. نور، باران، خورشید، زمین و بسیاری از چیزهای دیگر را در قطب خیرها و خوبها بشمار می آورده است، و تاریکی، خشکسالی، سیل، زلزله، بیماری، درندگی و گزندگی را در صف بدها و شرور جای می د اده است. البته در این دسته بندی، بشر، خودش را مقیاس و محور تشخیص قرار می داده است؛ یعنی هر چه را که برای خویش سودمند می یافته خوب می دانسته و هر چه را که برای خویش زیانمند می دیده بد می نامیده است.
برای انسانهای پیشین این اندیشه پیدا شده است که آیا بدها و شرها را همان کسی می آفریند که خوبها و خیرها را پدید آورده است؟ یا آنکه خوبها را یک مبدأ ایجاد می کند و شرور را مبدأیی دیگر؟ آیا خالق نیک و بد یکی است، یا جهان دو مبدأ و دو آفریننده دارد؟ گروهی چنین حساب کردند که آفریننده، خودش یا خوب است و نیکخواه، و یا بد است و بدخواه. اگر خوب باشد بدها را نمی آفریند، و اگر بد باشد خوبها و خیرها را ایجاد نمی کند. از این استدلال، چنین نتیجه گرفتند که جهان دو مبدأ و دو آفریدگار دارد یعنی به ثنویت معتقد شدند.
بر حسب آنچه تاریخ نشان می دهد، نژاد آریا پس از استقرار در سرزمین ایران، به پرستش مظاهر طبیعت البته مظاهر خوب طبیعت از قبیل آتش، خورشید، باران، خاک و باد پرداختند. بر حسب اظهار مورخین، ایرانیان بدها را نمی پرستیدند، ولی مردمانی از غیر نژاد آریا وجود داشته اند که بدها و شرور را نیز به دستاویز راضی ساختن " ارواح خبیثه " پرستش می کرده اند.