نقدی بر نگاشته دوست گرامی آقای فرید شولیزاده
نقدی بر نگاشته دوست گرامی آقای فرید شولیزاده
« به نام آنکه واحد احدی است و نه واحد عددی »
بنا بر رابطه نقدی که من با برادر عزیزم فرید شولیزاده داشتم ، مصمم بر نگاشتن نقدی مفصل بر نگاشته دوستم فرید شولیزاده بودم ، ولی پس از خواندن مقاله ایشان یافتم که مواضع ایشان بسیار به من نزدیک شده و جایی برای نقد کلام نمانده و آنچه من فریادش را می کشم و دوستان از موضع مخالفت با نگاشته هایم بر می آیند ؛ ایشان نیز بیان داشتند و لکن دوستان نخوانده و خوانده پذیرا شدند !
پس بر آن شدم تا تشکر فراوان خود را نثار این دوست گردانم و از زحمات ایشان کمال سپاس را بجای آورم
و لکن چه می توان کرد که دأب من بر پذیرش دربست تمامی سخن دوستانم نیست ونکاتی را به این دوست عزیز گوشزد میکنم :
در آغاز سخن بیان می دارم که می خواستم از روش نگارش شما که اطالۀ کلام و اطناب گویی و به درازا کشاندن سخن است و خستگی و بی حوصلگی مخاطبان را فراهم می آورد تبعیت نکنم ، بلکه از روش ایجازگویی و اختصار در کلام و به زبان دیگراز روش «کم گوی ، گزیده گوی » استفاده کنم و لکن که با اطناب گو کلام خود به خود به اطناب و درازا کشیده می شود.
دوست گرامی ؛ گفته های شما عیناً همان تحقیقات پرفسور مری بویس است و از من نخواهید که جوانی چون شما را منبع دست اول و محققی بلند پایه چون مری بویس و یا هاشم رضی را مطابق ادعای شما منبع دسته چندم بخوانم . هر چند که شما معتقدانه سخن می گویید و ایشان بهره ای از اعتقاد ندارند؛ چه بسا منشأ اعتقادات شما نگاشته های ایشان باشد.
این نگاشته و ثمره تفکرو تفحص امثال پروفسور مری بویس است که « هر آنچه ممنسوب به عقاید زرتشت است و در اوستا آمده تماماً همان چیزی است که زرتشت به آن معتقد بوده و جریان دین زرتشتی یک سنّتِ پیوسته در طول تاریخ چند هزار سالۀ خود تا به امروز است و زرتشتیان تا پیش از پژوهشهای اروپایی ها ، آن را به شکل خالص و درستی نگهداری کرده بودند که همۀ بخش های اوستا و رسائل پهلوی و آداب و رسوم وندیدادی جزء دین و آیین زرتشتی است و تمامی مجموعۀ بازمانده و مکتوب و سنن و مراسم و آداب زرتشتیان ، چه در متن آثار و چه در زمان ساسانیان و چه پس وپیش از آن و چه در نگاهداشت سنتها نزد بهدینان ، محدودۀ آیین زرتشت است.
امّا در مقابل این تفکر ، اعتقاد و اندیشۀ قاطبه و غالبه محققین قرار دارد.
محققینی چون زنر ، هاشم رضی و دوشن گیمن و...معتقدند که « گاهان چه از لحاظ زبان ، ساخت و بافت دستوری و واژگانی و چه از دیدگاه اندیشه و بیان مطالب اصولی با آنچه موسوم به اوستا است تفاوت عمده ای دارد که در بسیاری از موارد به تضاد هم کشیده می شود.»
به اعتقاد این محققین در بخش های دگر اوستا مثلاً در یسنا به مباحثی بر می خوریم که با روح یکتا پرستی و حتی عقاید زرتشت منافات دارد؛ و در بسیاری بخشها سخن از قربانی کردن برای ایزدان که جزو معتقدات هندوایرانیان پیش از زرتشت است (و به اذعان خود شما زرتشت علیه اینگونه رسومات قیام کرد) به میان آمده ، یا در برخی بخش ها اجرای ازدواجهای خونی و خانوادگی را تصدیق می کند که به شهادت تاریخ بخاطر بلهوسی پادشاهان وارد دین زرتشتی شد .
یا مطابق آنچه زنر میگوید : در یشتها با نوعی چند گانه پرستی روبرو می شویم که بسیار شبیه آن چیزی است که در حلقۀ قدیمی ترین سرودهای هند و آریاییها ، یعنی سرودهای ریگ ودا موجود است و این همان چندگانه پرستی است که زرتشت علیه آن قیام کرده بود . این خدایان و نیمه خدایان که با آمدن زرتشت به کناری رفته بودند ، بار دیگر پس از زرتشت به دست مغان توانستند جایگاه قبلی خود را باز پس گیرند و خود را در دین زرتشتی نیز جای دهند و در یشت ها به صورت ایزدان مهمی (بخصوص مهر و وایو ) در آیند و لیکن در دوره های بعد همین ایزدان را به گونه ای دیگر و چیزی شبیه فرشتگان معرفی کردند و با آنچه در یشت ها آمده متفاوت ساختند.(مفصل این بحث در پستهای پیشین آمده)
و وقتی امثال زنر در تحققیقات خود به وندیداد رسیده اند ، با بی اعتنایی از کنار آن گذر کرده و وندیداد را یک نظام ساختگی و بیمارگونه و بیرون از محدودۀ دین های ایرانی می دانند، و این کتاب را مملو از مطالبی می دانند که چه در فروع و چه در اصول با اندیشه ها و بیان و آموزشهای زرتشت و ایرانیان در تضاد است .(و هاشم رضی نیز مهر تأیید خویش را با تکرار گفته زنر بر این عقیده می زند)
و بعقیده من و بسیاری از محققین وحتی موبدان زرتشتی ، این محققین اگر چه غربی و یا ایرانی غیر زرتشتی هستند و لکن بی ربط هم نمی گویند.
اما این نگاشته شما وهمچنین عقیده مری بویس : (( کتاب سپند «اوستا» را باید گستره ای هرمی دانست از حکمت نظری و علمی ، محتوای این کتاب را حتی می توان به کوه دماوند تشبیه کرد. گاهان قله و سایر بخش ها دامنه و کوه پایه هستند .آنکه رسیدن و فتح قله را از ذهن می پروراند، لاجرم مجبور به گذر از کوه پایه و دامنه خواهد بود ...))
در پاسخ باید گفت همانگونه که خود بیان داشتی بشر نمی تواند با علم تجربی و نسبی خود ، مقابل علم لدنّی با یستدو یا او را ردّ و مطرود کند . ولکن شما اول این را به اثبات برسانید که وندیداد کتابی است با علم لدنّی و سپس از انکارش توسط جریان عرفی ساز و سکولار اظهار نگرانی کنید. این تشبیه شما برای اوستا ، اعتبار گاهان را هم به زمین میزند . شما بیان داشته اید که بخش های دیگر اوستا نتایج تعالیم گاتهاست .
در پاسخ باید گفت ، اگر نتایج تعالیم گاتها به گفته های تمسخر آمیز وندیداد و چند گانه پرستی یشتها و همچون اولویت ثنویت مطلق ، و ازدواج مقدس(ازدواج با محارم ) ، اساس تقدس و حکومت مغان و اعتقاد به جبر ، بخت وتقدیر ، اساس لا یتغیر کاست ، فاصله و جدایی طبقات ، پیشگویی و باور به سعد و نحس بودن کواکب و تأثیر بر زندگی آدمیان و عناصر و جریانهای طبیعی ، شیطانی بودن هستی و موجودیت زن ، آزادی و اختیار جامعه و تسلط حوزه مغان بر جان و مال و نوامیس مردمان و برتری مطلق آنان نسبت به همه مردمان و طبقات دیگر ... که در اوستا و مخصوصاً نسک وندیداد آمده است ؛ بیانجامد که بایستی با گاهان نیز وداع کردو آن را نیز به چالشهای ایجاد شده در بقیه اوستا کشاند.بار دیگر تأکید می کنم این را نگویید که وندیداد ، ریشه در علم لدنّی دارد؛ چرا همانگونه که به شما قبلاً نیز گوشزد کردم ، علم لدنّی هیچگاه مخالفت با خرد انسانی ندارد .شاید عقل را به علم لدنّی راهی نباشد و از درک آن عاجز باشد ولی عقل به خود اجازه مخالفت با آن را هم نمی دهد ، و از سر مخالفت با آن عَلَم و بیرق تضاد و جنگ را هم برنمی دارد؛ و این در حالی است که عقل در مقابل نگاشته های وندیداد بیرق جنگ با بی خردی برداشت . سخن فقط در وندیداد نیست ؛ بلکه اگر تمام قسمت های اوستا را همچون گاهان الهی و الهامی زرتشتی بدانیم مشکلات عدیدهای را برای کلامیون زرتشتی به بار می آورد .و همانگونه که واقف هستید موبدان سده اخیر به مدد تفکر غربی ازاین مشکله خارج می شوند.
شما در نگاشته خود اشاره به موبدان موبد دکتر اردشیر خورشیدیان کردید که می نویسد : می بینم که شوربختانه برخی از زرتشتیان به ویژه جوانان مان ، این اندیشه های پاک و انسانی [اشاره به دین زرتشتی ] را دارند به فراموشی می سپارند و روز به روز بی عقیده تر شده ، از دین فاصله می گیرند و به اصطلاح خودشان همرنگ جماعت شده (عرفی شدن) ، منافع آنی را ترجیح داده و در پی جاودانگی [امرداد] نیستند ، حقیقتاٌ از خود بی خود می شوم و از خود و همۀ دست اندرکاران می خواهم که بشتابند که اگر این چنین پیش رود « دیگر نه از تاک نشان خواهد بود نه از تاک نشان » وتا چند سال دیگر ، جامعه به تعداد کوچک ما ، در فرهنگ آمریکایی و اروپایی حا خواهد شد.
عرض میکنم با تمام احترامی که برای این شخصیت مذهبی قائلم امّا همانگونه که قبلاً بیان داشتم ایشان در همین کتاب از بسیاری از مواضع وندیدادی و حتی کمتر از آن و مواضع سنتی دست کشیده و از تجدد گرایان و حل شدگان در فرهنگ آمریکایی و اروپایی می شود.
ولی فارغ از تمام این سخنان آنچه من میخواهم بر آن تکیه کنم مطلب دیگری است و آن این که در سمت هر دو جبهه چه جبهه سنت گرا و چه جبهه متجددین و دگر اندیشان هر دو زیر بیرق تحقیقی و علمی غربیها به حیات مذهبی خویش ادامه می دهند ؛
بار دیگر از مقاله پر بارتان کمال تشکر را دارم و امید دارم که نقد گوشه ای از آن شما را آزرده خاطر نکرده باشد.
جهت اطلاع خوانندگان مختصری از مباحثی را که قبلاً با این دوست گرامی داشتیم و مربوط به این بحث و کامل کننده این مبحث هست را (و اصل و مفصل آن در نظرات وبلاگ موجود است) به نظاره میگذارم .
فرید شولیزاده 29فروردین88(پست : پیامبری که وطن احتمالیش...)
هر جهان بینی دینی که در طول تاریخ بشری به معرصه ظهور رسیده همیشه دارای یک هسته ی مرکزی و یک ایدئولوژی بنیادین بوده که مکتب و جهان شناسی آن دین را پدید آورده است.این باور بنیادین،همیشگی،دائمی و غیر قابل تغییر شمرده می شود و مقدس ترین پاره ی فکری هر دینی است که در علم الاهیات [ Theology ] به آن احکام اولیه یا طریقت یک دین می گویند که راه رسیدن به حقیقت را نشان می دهد.بطور مثال در دین سیک آموزه های گورو نانک،هسته ی مرکزی دین و احکام اولیه است و یا سرودهای ریگ ودا به همراه 13 اوپانیشاد اصلی،احکام اولیه دین هندویی است.پنتاتوئیخ موسی در توورات که هسته ی اصلی و شالوده دین یهودی است یا قرآن در اسلام و اناجیل در مسیحیت...درباره ی دین مزدیسنی این احکام اولیه و طریقت دین،سرودهای اشو زرتشت است مشهور به گاهان یا مانتره های مینوی که هفده سروده مینوی در پنج بخش است و... که خود از من آگاه ترید.
اما احکام ثانویه یا شریعت یک دین که در اصتلاح الاهیات به آن مذهب می گویند.و آن مجموعه آداب،سکنات و رسومی است که در گذر زمان با تکیه بر تفسیر احکام اولیه یک دین در رفتار و کردار رهروان یک دین نمود پیدا می کند.بطور مثال دین مسیحیت و مذهب مورمون [تفاسیر و شریعت مورمونیسم از احکام اولیه ی مسیحیت(=اناجیل) ].این احکام ثانویه[مدهب] که بوسیله ی روحانیت و متولیان مذهبی هر دین تدوین می شود می کوشد تا شخصیت بیرونی رهروان را با اندیشه ی درونی ایشان که جوینده احکام اولیه است همراه کند...تدوین کتاب وندیداد و متون پهلوی چون شایست و ناشایست،سد در نثر،سد در بندهش،ماتیکان هزار داتستان،داتستان دینیک و بخشهای از کتاب بزرگ دین کرد،جملگی در راستای نیل به این مقصود بوده است.چنان که در مذهب تشیع فقهای اعظام به نوشتن توضیح المسائل مبادرت می کنند که مشهور ترین آنها بحارالانوار علامه مجلسی و اصول کافی و نیز تفسیر المیزان علامه طباطبایی است و...
اما چه شد که در عصر حاضر(از اواسط قرن هجدهم به این سو در اروپا و از اواسط قرن نوزدهم در شرق).مذهب و شریعت از سوی اربابان مدرنیسم و اندیشه ی سکولاریسم چیزی زشت،پوسیده،کهنه و غیر انسانی و...معرفی شد و اساسا" از ایراد هیچ تهمتی بدان کوتاهی نشد؟؟ پاسخ روشن است.پیشرفت های برق آسای صنعتی و علمی بشر خصوصا" در کشورهای غربی این سوال را مطرح کرد چرا بشری که در تمام ابعاد علمی و صنعتی حرکتی سریع و رو به جلو داشته است و اساس سبک و سیاق زندگی خویش را دگرگون ساخته،در مقوله ی دین و خداشناسی و انسان شناسی این تحولات را تجربه نکند؟؟؟ پوسیدگی دستگاه مذهبی روحانیت این تمایل را دوچندان ساخت و این روند کم و بیش سبب ظهور بیش از 2000 فرقه ی مذهبی جدید با شریعت و تفسیری جدید از مسیحیت در دو قرن اخیر در جهان شد که البته هر سال بدان ها افزوده می شود.و این ظهور ها دو گانه است برخی سعی در ایجاد آشتی میان احکام اولیه ی مسیحیت با مدرنیسم دارند و برخی بازگشت به احکام کهنه اشقف های قرون وسطی هستند...این روند پیرامون ادیان دیگر نیز کم و بیش،با شدت و ضعف حادث گردیده است.چنان که در دین اسلام سبب ظهور فرقه هایی واپسگرا،جزم اندیش و خشک چون مذهب وهابیت و طالبانیسم و در صورت مقابل آن شاهد ظهور مذهب مسلمانان رهبانی هستیم که کوشش در همراه ساختن تفسیر ثانویه از اسلام با مدرنیسم و حقوق بشر دارند...
اما پیرامون دین زرتشتی.محدود و قلیل بودن جامعه ی پیرو این دین در دنیا در کنار پراکندگی پیروان این دین،هموراه هراس از تفرقه و انشقاق میان جامعه مزدیسنی را مانند یک تابو در برابر موبدان زرتشتی قرار داده است.این عامل،کاتالیزوری بود که موبدان زرتشتی در 150 سال اخیر خیلی سریعتر از روحانیون مذهبی سایر ادیان مسئله ی وضع احکام ثانویه و تفسیر مذهبی به روز را پذیرفته و به جریان اندازند.اساسا" مسئله امروز ما این نیست که کتاب هایی چون وندیداد،شایست و ناشایست،داتستان دینیک و...
که همگی از نگاه مقوله مطالعات تاریخچه مذهب و پژوهشهای،فرهنگ،زبان و ادبیات، ارزشمند و بخشی مهم از میراث تاریخی قسمتی از مردم متمدن جهان هستند،امروز قابل اجرا و استفاده هستند.مسئله این است که محرک هایی باعث می شود که ما برای تخریب طرف مقابل سراغ گنجه رفته و تاریخ تفاسیر مذهبی در میان این مذاهب را ورق بزنیم.مثلا" یک ملحد بی دین یا یک طرفدار اندیشه ی چپ و کمونیسم که بنیادن ماتریالیسمی فکر می کند،به سراغ کتاب بحارالانوار علامه مجلسی رود و مثلا" بحث حد در مجازات اسلامی یا مسئله ی صیغه و یا با کدام پا وارد دستشوئی شدن را استخراج کرده و آن را بعنوان شالوده ی فکری دین در برابر دادگاه ایده های خویش قرار دهد و حکم ابطال کل آن دین را بر اساس تفاسیر مذهبی گذشته صادر کند.متأسفانه برخی طیف های کوته فکر در جوامع مذهبی(و نه دینی) که اساسا" درکی از مقوله ی جهانی دین ندارند،نیز در این چاه سیاه نادانی گرفتار می شوند و چنین می پندارند که با بیان این روایات و شریعت های مذهبی مربوط به تاریخچه ی مذهب،آن دین،به آن دین ضربه زده و دین خویش را بالا برده اند!!!
من باور دارم که امروز دست کم50 تا 55درصد از مباحث فقهی کتاب وندیداد و البته بخش زیادی از کتاب شایست و ناشایست،بسیار مفید و برای تفسیر احکام ثانویه و زندگی مذهبی کمک حال انسان امروز خواهد بود.نوشتاری از اینجانب تحت عنوان(زرتشت و هخامنشیان) در ماهنامه فروهر سال 1386 چاپ شده که در آرشیو وبلاگ نیز موجود می باشد،...
پیرامون موبد دکتر اردشیر خورشیدیان که اینجانب چندین سال افتخار شاگردی ایشان را داشته ام،کمی درنگ کنید احترام بزرگان و فرهیختگان را نگه دارید.لحن شما شایسته ی سخن گفتن یک انسان پژوهشگر نیست.کاش شما هم به اندازه ی من ایشان را می شناختید...پرسده اید که چرا دوره ای بسیار طولانی به احکام ساخته مغان و موبدان به عنوان احکام و فرامین زرتشت عمل میشده وحتی فی الحال هم به برخی از آنها عمل میشود؟! چنین می شود چو عین تفسی ثانویه و مذهب دین است و درست هم همین است.و باز پرسیده اید چرا اصولا هرکه موبد شد میتواند هرآنچه خواست به اشوزرتشت بچسباند و هرآنچه خواست از این دین جدا کند؟! پاسخ آنکه هرکسی نمی تواند موبد شود و این کار شرایط خاص و گذراندن دوره های طولانی مذهبی و مراتب گوناگون مطالعات دینی و از سر گذراندن امتحانات مختلفی را می طلبد ... دیگر انکه پرسیده ایدکتاب احکام کنونی زرتشتیان چیست که بتواند جایگزین مناسبی برای وندیداد باشد تا زرتشتیان برای انجام وظایف خود(برای پاک نگه داشتن آخشیج=چهار عنصر مقدس)به آن احکام مراجعه کنند؟! آفتاب آمد دلیل آفتاب... تفسیر مذهبی و وضع احکام ثانویه،هم اکنون در دین زرتشتی بوسیله ی شورای عالی روحانیت یعنی انجمن موبدان انجام می گیرد.بطور مثال برای آگاهی از قانون ارث، ازدواج و طلاق،زناشویی،خانواده،حقوق اجتماعی و... می توانید به کتاب احوالات شخصیه زرتشتیان مراجعه کنید و...
اما چرا زرتشتیان،مسلمانان،مسیحیان،هنودها،یهودی ها و... مجبور می شوند وابستگی به سنن مذهبی و آداب کیش نیاکان خویش را انکار کنند؟؟؟ مثلا" یک زرتشتی بدون آنکه شاید حتی یک بار لای وندیداد را باز کرده باشد در جمعی که او را از نظر فکری به نوعی محاکمه می کنند،اساسا" منکر این کتاب شود؟؟ دلیل را باید در تخریب های کوته فکران مذهبی(و نه جهان نگران دینی) و ماتریالیست های ضد دین و مذهب جستجو کرد...
پاسخ واقعیت
درود بر منتقدان منصف
از اینکه پنداری نیک در مورد حضور پرسشگر من ( که نشأت گرفته از جولان فکری و روح دین پژوه و واقعجوی من است) دارید سپاسگذارم
واصولاً همینگونه باید باشد چرا که انسان بد اندیش و بد منش راهی به جز کژی را نمی پیماید
در رابطه با جهان بینی دینی به نظر راه را اشتباه میروید.
ابتدا باید اصولی ثابت و محکم و لا یتغیر از سوی مبدأ هستی که بوسیله مشرّع دین ابلاغ میگردد برای دین ترسیم شود؛ و این اصول همان عقیده و اسکلت بندی پا برجای آن دین است که تمام احکام دین بنا بر همان اصول پایه ریزی شده است .
این اصول در دیدگاه مزدیسنی آن سان که یافتم گفتار گاهانی اشو زرتشت است و در اسلام هم آن سان که میگویند: توحید و ایمان به یگانگی خداوند و همچنین ایمان به خاتمیت نبوت توسط پیامبر اسلام و ایمان به بازگشت به جهان و سرایی فراتر از این جهان(معاد) و همچنین عدل و امامت است و به همین منوال در باقی ادیان.
راه طریقت از شریعت جدا نیست .
سپس نوبت به احکام میرسد . تمامی احکام باید در راستای همان اصول آنهم از همان مبدأ بیان گردد، چرا که همانگونه که خودتان احاطه دارید ، خرد را در مصالح و مفاسد واقعی راهی نیست . خرد تا آنجایی میتواند پیش برود که مفاسد ومصالح ظاهری را آشکار نماید و براساس آن حکم به حسن و قبح افعال و اعمال نماید. آنجا که دسترسی به واقعیات برای انسان ممکن نباشد و احکام واقعیه(احکام اولیه ) بر ما مخفی بماند ، آنجاست که به حکم عقل برای عدم وقوع در مفسده باید چاره ای اندیشید وبه ناچار باید تابع مصلحت ومفسده ظاهری شد.
بدان که احکام واقعی و فروعات دین هیچ قابل تغییر و تغیّرنیست چرا که نشانگر حکم واقعی و مصلحت ومفسده ی واقعی است ، و هیچگونه تفسیر و تأویل بر نمیدارد.
این احکام در اکثر ادیان و از جمله دین اسلام همانگونه که بر اهل آن دین آشکار است بر اساس همان اصول و بر آمده از همان مبدأ است . و اینگونه که شما اذعان داشتید این حلقه ی مفقوده ای است در دیانت زرتشتی.
اما احکام ثانویه یعنی همانهایی که نیاز به تعمق وتفکر بشر دارد ، چرا که دست بشر از واقع کوتاه است پس باید مطابق مصالح ومفاسد ظاهری که برگرفته و مطابق با همان اصول و احکام اولیه و واقعی باشد عمل نمود و نه چیز ی بر خلاف آن ؛ آنهم با ضابطه مشخص عقلی که خروج از آن ضابطه مانع پذیرش آن حکم می شود.
اما این روند همانگونه که از اضطراب نوشتار شما بر آمد در دیانت زرتشتی مراعات نشده است؛ شاید اصولی باشد که در گاهان بدانها اشاره شده است ، اما احکامی که تابع آن اصول بوده باشد و در آن مراعات مصلحت ومفسده واقعیه شده باشد نیست و بالعکس تمام احکام عملی که بدانها عمل می شود برگرفته از تفکر و و خرد ناقص بشری است که دردوره ای به آنها عمل می شود ودر دوره ای از آن مذمّت می شود
بدان اگر اختلافی منجر به ایجاد انشعاب در دینی شود ، بواسطه اختلاف در اصول است و این اختلاف دراصول است که مذاهب مختلف را می سازد نه اختلاف در احکام؛ همانگونه که مزدکیان (به نقلی) و یا زروانیان (به نقلی) و همچنین مانویان در اصول با مبانی زرتشت مخالف بودند نه در احکام . و همچنین است در تمام ادیان.؛ بطور مثال یکی از اصول اسلام امامت است که به موجب اختلاف در این مورد انشعاباتی همچون شیعه وسنّی به وجود آمد و از روزنه همان اختلاف اختلافی در کیفیت توحید بوجود آمد که باعث ایجاد فرقه وهابیت شد.
6. آنگونه که ما ازمسلمین شنیده ایم ، توضیح المسایل با کتابهای روایی و حدیثی متفاوت است و آنچه شما دوست گرامی از آن بعنوان توضیح المسائل نام برده اید یا در زمره کتابهای روایی وحدیثی هستند یا تفسیری از کتاب مقدس مسلمانان است و اینها با بیان احکام (توضیح المسائل ) یکی نیستند .
7. به نظر می رسد با این توضیحاتی که خدمتتان عرض کردم ، پاسخ سخنان شما دوست روشنفکرم داده شد.حال برای یاد آوری به برخی از آن سؤالات اشاره ای دوباره میکنم
آیا کتاب وندیداد احکام واقعیه رابیان میکند یا نه حکمی بوده بنا بر مصلحتی در روزگاران خاصی ؟ اگر چنین است آن احکام واقعیه که مطابق آن احکام با قی احکام ظاهری استخراج می شود کدام است ؟
چرا اینهمه تذبذب و تضارب افکار در یک حکم؟چرا یک حکم مثلاً دفن مردگان در روزگارانی نزد زرتشتیان منهی باشد و عامل آن سزاوار بدترین کیفرها و مردگان باید غذای لاشخورها بشوند ولی در روزگاری پس از آن (امروز ) موبد دکتر اردشیر خورشیدیان به گفته خودشان در کتاب « پاسخ به پرسشهای دینی زرتشتیان » برای زرتشتیان مهم نبوده که زرتشت در کجا به خاک سپرده شود (!!!!)
ولی بنا به باور دانشمندان آرامگاه اشو زرتشت در افغانستان و مزار شریف واقع می باشد(!!!)
آیا اشو زرتشت و زرتشتیان به خاک سپره شدند ؟؟!! و آیا 180درجه چرخش نسبت به یک حکم اصولی (پاک بودن چهار عنصر از جمله خاک) اینچنین جایز است؟؟!! پس دیگر چه چیز می ماند که قابل اطمینان و همیشگی باشد ؟!
بیایید با هم به دنبال واقعیت بگردیم