سخن پرفسور کای بار در مورد توماس هاید

در قرون هفدهم وهجدهم  از طریق اطلاعاتی که مسافران و جهانگردان از شرق با خود آوردند بر اروپاییان معلوم شد که هنوز در ایران و هندوستان جوامعی که به دیانت زرتشتی اعتقاد دارند وجود دارد و در بین آنان نوشته های مقدس قدیمی یافت می شود . در سال 1700 میلادی شرق شناس و کشیش مشهور انگلیسی توماس هاید در کتاب خود دربارۀ تاریخ ادیان ایرانیان آنچه تا آن زمان در دنیای غرب راجع به زرتشت و عقاید و آثار او می دانستند جمع آوری کرد و انتشار داد. کتاب هاید یک نوع استدلالیۀ مدافعه آمیز دربارۀ زرتشت است : زرتشت به ظهور مسیح بشارت داده و از پیامبران بنی اسرائیلی علم و حکمت آموخته است *. پیروان او پارسیان از آغاز مانند کلیمیان به یک خدای حقیقی و یگانه اعتقاد داشته اند و اگر یونانیان  ایرانیها را مشرک و دو خدایی می خوانند فقط به این دلیل است که خود به چندین خدا اعتقاد داشته اند و جز این نمی توانسته اند تصور نمایند که ایرانی ها نیز مانند آنها باشند. به نظر هاید آنچه در بارۀ اعتقادات زرتشتیان به دو خدای خیر و شرّ در آثار قدیمی ها آمده مربوط به عقاید کفر آمیز فرقۀ خاصی از این دیانت است . توماس هاید برای اثبات عقاید خود از گبرها نام میبرد که بنا بر قول سیاحانی نظیر شاردن و مندلسو به یک خدای واحد اعتقاد دارند و همین خداست که باید بر تاریکی غلبه نمایدو بر اهریمن چیره شود. هاید در آثار شهرستانی مورخ مسلمانی که  کتابی در شرح فِرَق و مذاهبی که اسلام بر آنها فائق آمده نگاشته مطلبی که نظریات او را تأیید می نماید یافته و به آن استلال نموده است . شهرستانی می نویسد که به اعتقاد یک مغ واقعی خداوند لایزال و جاودانی و تاریکی مخلوق و مقهور شدنی است. بدیهی است توماس هاید مجبور بود که در آن زمان از اطلاعات دسته دوم استفاده نماید . اول بار در سال 1723 بود که کتابخانۀ بودلین در آکسفورد  نسخه ای از یک متن  اصیل اوستایی که یک بازرگان انگلیسی در سورات  هندوستان از یک پارسی خریده بود بدست آورد امّا تا مدت ها راز این نوشته مکتوم ماند زیرا کسی قادر به خواندن آن نبود. چنین سال بعد شخصی اسکاتلندی به نام فریزر که در بمبئی مأموریتی داشت برای یاد گرفتی زبان اوستا به سورات رفت  ولی پارسیان سورات از آموختن زبان خود به  یک نفر کافر خودداری نمودند و فقط چند متن اصیل اوستایی به او فروختند.

منبع :دیانت زرتشتی ٬تالیف دکتر فریدون وهمن ٬ بخش اول ٬ ص۳۹