آنکتیل دوپرن به گفته کای بار

چندین سال بعد شخصی اسکاتلندی به نام فریزر که در بمبئی  مأموریتی داشت برای یاد گرفتن زبان اوستایی به سورات رفت ولی پارسیان سورات هندوستان از آموختن زبان خود به یک نفر کافر خودداری نمودند و فقط چندین متن اصیل اوستایی به او فروختند.

تقدیر آن بود که راز این گنج نهانی به دست جوانی فرانسوی به نام آنکتیل دوپرن که که دانشوی موسسۀ زبانهای شرقی پاریس بود کشف گردد. وی روزی در سال 1754 در اتاق یکی از مستشرقین فرانسوی اوراقی دید که از روی نسخۀ اوستای آکسفورد کپی شده بود . در همان ساعت سرشار از شوق و ذوق جوانی تصمیم گرفت که به راز خواندن آن خطوط و دانستن آن زبان پی ببرد و ترجمه ای از آثار زرتشتی به زبان فرانسوی منتشر نماید. پس از آنکه چندین بار در وعده ای که به اعزام او به هندوستان داده بودند تأخیر شد دامان شکیب ازدست داد و به صورت یک سرباز عادی همراه با دیگر سربازان فرانسوی که به نیروی فرانسه در هند ملحق می شدند روانۀ آن کشور گردید.و سرانجام پس از تحمل سختیها و مشقات فراوان در سال 1758 وارد سورات شد. پارسیان سورات این بار نیز از آموختن زبان خود به یک نفر خارجی خودداری نمودند اما پس از کوشش های زیاد آنکنیل موفق شد معلمی پیدا کند و با او خواندن اوستا را آغاز نماید . وی پس از سه سال توقف در سورات با مجموعۀ گرانبهایی از آثار اوستایی را به اروپا بازگشت. ابتدا به انگلستان رفت تا  آثاری را که بدست آورده بود با نسخی از اوستا که در اختیار کتابخانۀ بولدین بود تطبیق نموده و بر صحت آن مطمئن شود . پاز اینکه این اطمینان برای او حاصل آمد به فرانسه رفت و آن ذخایر گرانبها را به کتابخانۀ سلطنتی هدیه نمود . پس از آن آنکتیل ده سال تمام صرف مطالعۀ متون اوستایی و ترجمۀ آنها و نوشتن تفسیر و شرح برآن آثار کرد تا آنکه موفق شد در سال 1771 ثمرۀ سالها زحمت و کوشش خود  را به صورت سه جلد کتاب تحت عنوان « کتاب زند- اوستا » در پاریس منتشر نماید . سوای ترجمۀ قسمتهای مهمی از اوستا ، این کتاب شامل شرح مسافرتهای او و اطلاعات دست اول و گرانبهایی از رسوم و آداب و شعایر پارسیان است که اطلاع بر آنها بسیار گرانبهاست زیرا امروزه بسیاری از آن آداب و رسوم متروک مانده است .

انتشار این اثر در دنیای کتاب خوان های آن روز ابتدا با علاقه و توجه شدید روبرو شد امّا بسیاری  آنچه را که می خواستند در آن کتاب نیافتند نا امید و مأیوس نمود و به اعتراض های شدید منجر شد. ادعیه و نیایشهای مفصل و خشک که خواننده را از خواندن خسته می کرد و سایر مندرجات کتاب آنکتیل دوپرن از انتظار خوانندگان کتاب که امید داشتند از طریق آن به منابع علوم و فلسفۀغنی شرق پی ببرند فرسنگ ها به دور بود . در فرانسه فلاسفۀ روشنفکر به خود نوید داده بودند که در آثار و نوشته های زرتشت مبادی و تعالیمی از یک مذهب دست نخورده و طبیعی پیدا کنند تا بوسیلۀ آن بتوانند به جنگ خرافات کلیسای مسیحیت بروند. ولتر در مقاله ای که تحت عنوان « زرتشت » در« فرهنگ فلسفی» نوشت شدیداً به کتاب و مندرجات آن حمله نمود .

اما آنچه آنکتیل تهیه و گزارش داده بود تازه اولین قدم در این راه صعب و طولانی محسوب می شد. استنباط و ترجمۀ وی بسیار سطحی بود . حتی معلمین پارسی هم که به او اوستا آموخته بودند معنی و مفهوم اوستا را نمی دانستند. موبدان پارسی قادر بودند متون مختلف اوستا را در مراسم مذهبی و نیایشهای دینی از حفظ بخوانند و بسرایند اما از معانی آن متون چندان با خبر نبودند. برای خود موبدان و محققین پارسی درک معانی و مفاهیم اوستا بدون مراجعه به ترجمۀ پهلوی آن امکان نداشت. آنکتیل نیز می بایست به کمک ترجمه های پهلوی که از اوستا موجود بود و فرهنگ پهلوی اوستا به ترجمه متون اوستایی پردازد حال آنکه وی از طریق زبان فارسی که از آن نیز زیاد نمی دانست به یاد گرفتن اوستا پرداخته بود .آنچه وی در کتاب خود آورده بود استنباطی از شعایر و رسوم متأخر زرتشتیان بر ممبنای تصور و درکی نادرسا از متون اوستایی بود و طبعاً نمی توانست خالی از نقص باشد. به زودی با مخالفت ها و اعتراضاتی که بر ترجمه وارد آمد معلوم شد که جریان امور  آن طور که انتظار می رفت بر وفق مراد نبوده است . چند تن از مستشرقین در طی مقالاتی او را شدیداً مورد حمله قرار داده متهم نمودند که این با ترجمه خود دنیای علم را به مسخره گرفته و یا آنکه خود بدون آنکه بداند آلت دست و تمسخر معلمین پارسی که ظاهراً نمی خواسته اند معانی صحیحی از اوستا به او بدهند قرار گرفته است . این حملات غیر عادلانه و نا صحیح بود . تا آن زمان کسی از کیفیت و ساختار زبان قدیم ایران اطلاعی نداشت. سالها بعد یعنی در سال 1802 بود که یک معلم آلمانی به نام  ج. ف. گروتفند کم و بیش به طرز خواندن خطوط میخی پی برد و راه را برای مطالعات بعدی گشود . نکته دیگری که در این حملات علیه آنکتیلبه کار می رفت آن بود که مقادیر زیادی از لغات اوستایی که او به کار برده بود کاملاً شبیه به لغات سانسکریت و به کلی در ایران ناشناس بود. بحث بر سر صحت یا عدم صحت ترجمۀ آنکتیل طولانی شد . با آنکه چند تن از زبان شناسان با دلایل کافی به دفاع از کار او پرداختند اما هرگز زحمات آنکتیل آن حسن قبول و استقبالی را که در خور و شایسته آن بود نیافت و وی در سال 1805 در ناامیدی شکست وفات یافت.