گذشته دختران زرتشتی

موبدان موبد دکتر اردشیر خورشیدیان رئیس انجمن موبدان تهران در کتاب خویش (پاسخ به پرسشهای زرتشتیان) می نویسد : می بینم که شوربختانه برخی از زرتشتیان  به ویژه جوانان مان ، این اندیشه های پاک و انسانی [اشاره به دین زرتشتی ] را دارند به فراموشی می سپارند و روز به روز بی عقیده تر شده ، از دین فاصله می گیرند  و به اصطلاح خودشان همرنگ جماعت شده (عرفی شدن) ، منافع آنی را ترجیح داده و در پی جاودانگی [امرداد] نیستند ، حقیقتاٌ از خود بی خود می شوم و از خود و همۀ دست اندرکاران  می خواهم که بشتابند که اگر این چنین پیش رود « دیگر نه از تاک نشان خواهد بود نه از تاک نشان » وتا چند سال دیگر ، جامعه به تعداد کوچک ما ، در فرهنگ آمریکایی و اروپایی حلّ خواهد شد .

 

آری ! غربی سازی پارسیان[1] ( زرتشتیان ) برنامه ای است که از سوی استعمار گر پیر (انگلستان ) و دیگر کشور های غربی دنبال می شود.تقریباً در همین سده های اخیر بود که غربیها توجه شان به به دینی که در حال اضمحلال و نابودی بود جلب شد ؛ دینی ناسیونالیستی و نژادی که تعداد کمی متشرع به آن بودند و هیچ جذابیتی برای گرویدن به آن وجود نداشت چه اینکه دارای احکامی سختگیرانه  و عقایدی پوسیده و رویکردی نژادی بود و هیچ سخنی برای جامعه امروز و حتی نسلهای باقیمانده از خود نداشت وعن قریب بود که به انقضاء و انقراض خود معترف شود ، چه اینکه به برکت ظهور اسلام ، عقاید باطلی چون شرک و ثنویت و تثلیث به حاشیه رانده شدند و بلکه در بسیاری از مناطق که مردمانی حقیقت جو حیات داشتند ، این عقاید باطله طرد شدند و جای خود را به معارف حقّه دادند.

مردم حقیقت جوی ایران نیز که در آن زمان در یوق حکومت شاهنشاهی - زرتشتی ساسانیان بودند، و در چنگ موبدانی بدعت گذار و دنیا طلب گرفتار آمده بودند ، با ظهور اسلام و رسیدن معارف حقه اسلام به آنان ، فوج فوج به اسلام روی آوردند و بدین سان دین پوسیده " زرتشتی- درباری " به حاشیه رانده شد. واین وضعیت ادامه داشتتا اینکه استعمار پیر و هم پیمانانش از راه رسیدند.چه اینکه غربیان هیچ سلاح محکمی را برای مقابله با عقاید محکم مسلمانان ایرانی نیافته بودند ، آنچه توجه این فتنه گران زیرک را به این دین کهنه  جلب کرد ، نژادی بودن این دین بود ، و آنان به خوبی در یافتند که این تنها امتیاز این دین ایرانی است چرا که حبّ وطن و نژاد و عرق ملّی لازمه لاینفک احساسات انسانی  است ، و گرنه این دین از نظر عقیده و احکام دین قابل تمسکی نیست .

اگر چه قلیل عده ای که از زرتشتیان باقی مانده بودند ، در ابتدا روی خوشی به ایشان (انیرانی ها و غربی ها ) نشان نداند ولی این فتنه گران زیرک به هر ترفندی بود ، خود را در میان ایشان جا کردند . در ابتدا هر چه غربی ها مأمورین یا با لحنی مثبت تر بگویم محققین خود را برای آموزش و دستیابی به کتب و عقاید زرتشتیان به نزد پارسیان (زرتشتیان ) می فرستادند ، به توفیقی دست نمی یافتند ، چه اینکه آنان قائل به نژادی بودن دین خویش بودند و غیر ایرانی وغیر زرتشتی را به میان خویش راه نمی دادند . تا اینکه در سال 1758 م . توانستند یکی از اصحاب خویش را که جوانی پر جنب و جوش بود ، در لباس سربازی به میان پارسیان هند بفرستند . این جوان که آنکتیل دوپرن نام داشت و از اهالی فرانسه بود ، توانست با یک موبد پارسی مراودت و دوستی کند و از او خواست تا خواندن کتاب مذهبی خویش را (اوستا ) را به او بیاموزد و به هر طریقی بود رضایت وی را جلب کرد ، و سپس با دستی پر به اروپا بازگشت و ابتدا به کشور استعمارگر پیر (انگلیس) رفت و از کتابهای مستعمره ایشان استفاده کرده و آن را با یافته های خویش تطبیق داد ، و سپس به کشور خود ، فرانسه بازگشت و سوغاتی خود را به کتابخانه سلطنتی هدیه کرد . بزرگترین عملی که آنکتیل انجام ، کتاب و یافته های او نبود و فتح باب مراودت و دوستی غرب و جلب اعتماد پارسیان بود که پس از او محققین غربی یک به یک توانستند در بین پارسیان (زرتشتیان) نفوذ کرده و حتی خود را رهبر و مقتدای ای ایشان کنند.

قریب به صد سال پس از آنکتیل که تقریباً غربیها خود را در بین پارسیان محبوب و حتی مرجع ساخته بودند استعمار پیر با برنامه ای حساب شده وارد گود شد . در سال 1820 م. بود که انجمن های مذهبی بریتانیا (انگلیس) نخستین مبلغان خود را وارد سورات (مرکز تجمع پارسیان زرتشتی در هند ) کرد. و اگر چه در آن زمان کمپانی هند شرقی فعالیتهای مبلغان مذهبی را ممنوع کرده بود و لکن مبلغان مذهبی – مسیحی انگلیس آزادانه به تبلیغ در آن منطقه پرداختند و زمینه را برای ایجاد تحوّلی بزرگ در بین پارسیان ایجاد کردند . این تحول تأسیس مدارس  برای آمزش فرزندان پارسی بود؛ به سال 1827م. مدرسۀ عالی إلفینستُن برای آموزش       « زبان ، ادبیات و فلسفه اخلاق اروپا » تأسیس شد و به سال 1840م. این مدرسه با مدرسه ای دیگر آمیخته شد و از آنها  " بنیاد الفینستن " پدید آمد . در سراسر سده نوزدهم میلادی ، پارسیان زرتشتی بیشتر شاگردان آنجا را تشکیل می دادند و از این رو یک طبقه متوسط پارسی دانش آموخته غرب ، شامل پزشک ، حقوقدان ، آموزگار و روزنامه نگار و غیره به وجود آمد و از این روزنه  انگلیس اولین پارسیان استحاله شده را برای اهداف خود در اختیار گرفت .

اینان به استعانت از دو عامل توانستند به هدف خود نائل آیند:

1)     پارسیان ثروتمندی که حیات خویش را در زندگی متجدد غربی یافته بودندو به توسط ایشان (غربی ها) آموزش داده شده بودند و این پارسیان فریب خورده اگر چه عالمان دین زرتشتی نبودند ولی با خدمات به ظاهر خیر خواهانه خود برای پارسیان فقیر ، توجه آنان را به خود جلب کردندو ایشان را به سمت غربی سازی دین خود سوق دادند.

2)     پارسیانی که توان مالی خوبی نداشتند و فرزندان خویش را به امید اینکه به علم روز دست یابند و صاحب ثروت و قدرتی شوند به مدارس غربی از جمله اِلفینستن می فرستادند.

مری بویس می نویسد: « این در حالی بود که دانش غربی با بسیاری از عقاید سنتی هندی و زرتشتی تباین و بلکه تضاد داشت. و شاید پسران پارسی در بدو امر از این ضربه استعماری نا آگاه بودند. »

آری ! شاگردان انگلیس در اولین قدم انجمن اصلاح طلبان زرتشتی (راهنمای مزدیسنان سبا) را بنیاد نهادند چرا که اینان یافته بودند بسیاری از عقاید زرتشتی پوسیده اند و قابل ارائه به جامعه وقت نیستند. اکنون نوبت به یکی دیگر از مهره های غرب (محققین) رسید ، این بار باید "مارتین هاگ " آلمانی صحنه گردان این گود باشد . او به پارسیان آموخت که تنها باید قسمت کوچکی از اوستا (گاتها) را به زرتشت نسبت دهند و مابقی را به هر طریق شده کنار بنهند. او به پارسیان آموخت که ثنویت عقیده ای نیست که در جامعه امروز قابل ارائه باشد وبه ایشان القاءکرد که باید زرتشت را یکتا پرست مطلق بدانند و زرتشتیان با ید یکتا پرستی را برگزینند تا بتوانند به حیات دین خود امیدوار شوند . اصلاح طلبان با شور و هیجان به دنبال مارتین هاگ به راه افتادند،چه اینکه تمام آمال خویش را در گفته های او یافتند. پیرو کشفیات علمیِ (!) مارتی هاگ اصلاح طلبان زرتشتی هر چه غیر گاهان بود از متون موبدان و حکیمان وبزرگان و حتی اوستا را کنار گذاردند و عملاً دین جدید و سکولار ، عاری از احکام و الگو گرفته از مسیحیت را ارائه کردند.

حال اگر چه مارتین هاگ جلودار و پرچمدار زرتشتیان اصلاح طلب شده بود ولی هنوز کار تمام نشده بود ، چه اینکه بسیاری از زرتشتیان حاضر به رها کردن عقاید پوسیده خویش نبودند و دین جدید را مخالف مبانی زرتشتی یافته بودند ، پس باید برای آن عده  هم برنامه ای طراحی کرد ، تا آنها نیز در زیر چتر غرب به حیات دینی خویش ادامه دهند و در عین حال از مخالفت با اصلاح طلبان کوتاه نیایند . در این مرحله غربی دیگری به نام "هنری .س.اُلکُت "را وارد معرکه کردند و او با این سخنان که دیانت سنتی زرتشتی از والاترین عقاید موجود جهان است و اینکه ثنویت زرتشتی تفکری ناب است و اینکه  که دینشان بر " صخرۀ پایدار دانش رمزی " تکیه دارد ، زیرا پیامبرشان با خط سیر مشخصی از دانش عرفانی ، به درون همه رازهای طبیعت انسان و دنیای پیرامونش نفوذ کرده بود. پیامبر و پیروانش ، یعنی مغان روزگار دیرین ، این رازها را در لفافۀ امن یک آیین ظاهری انتقال داده بودند ، دل زرتشتیان سنتی را به دست آورد و بدین سان رهبری زرتشتیان سنتی را به دست گرفت تا این که آنان را مسلّح به عقیده ای کند که امروز قابل تمسک و ارائه باشد .

آری! زحمات غربی ها به ثمر نشست چرا که  دین زرتشتی به کلی استحاله شد ؛ و جمعیت پراکنده زرتشتی که عقیده پوسیده خود را با لایه ای غربی رنگ و لعاب دادند و به مدد غربی ها و همان انیرانی ها سازماندهی شدند تا حیاتی نو را تجربه کنند .

همان زرتشتیان که تعداد آنها129000 نفر بیشتر نبود و چیزی نمانده بود که خبر انقراضش به گوش برسد ، آموختند که چگونه برای حیات خویش طرح و برنامه بریزند.

ایشان انجمن های متعددی برای ساماندهی به وضعیتشان تشکیل دادند ودر دهه 1970م. اتحادیه انجمن های زرتشتی هند را ایجاد کردند و به سال 1975م. نخستین همایش زرتشتیان امریکای شمالی در تورنتو برگزار شد . مری بویس مینویسد : مسافرت های هوایی این امکان را به وجود آورد که نخستین کنگرۀ جهانی زرتشتیان به سال 1960م. در تهران و کنگره های بعدی در سال های 1964م. و 1978م. در بمبئی برگزار شود [2]. این کنگره ها با ایجاد تماس میان گروه های مختلف زرتشتی و پیدایش عرصه ای برای بحث بر سر موضوعات مورد مورد علاقه کمک بسیار کرده است . دومین همایش زرتشتی امریکای شمالی ، به سال 1977م.در شیکاگو برگزار شد پرسش های اصلی که در این همایش ها مطرح شده اند این هاست :

چگونه می توان از کاهش شمار موبدان جلوگیری کرد ؟

نقش آیین ها و آداب در حیات دینی چیست چگونه باید دین جدید را آموخت و آموزش داد؟

چگونه می توان فرزندان را زرشتی نگاه داشت ؟

آیا همسران و نیز فرزندان حاصل از زناشویی با دگر اندیشان را می توان در دین پذرفت ؟ (چه اینکه تا به امروز این دین نژادی و اختصاصی به همان تعداد محدود بود ، و تبلیغ و پذیرش انیرانیان در دین ممنوع بود)

آیا پذیرش دگر اندیشان در دین رواست ؟

و ، آیین های تشییع و تدفین چگونه برگزار شوند؟[3]

همانطور که می بینید موضوعات فراوانی برای بحث وجود داشت و همواره اصلاح طلبان افراطی و راست کیشان متعصب (البته از نوع استحاله شده )بر سر تمامی این مسائل با هم در نزاع بودند.

 



[1]. پارسی به معنای عوام زرتشتی است 

[2] . کنگره های چهارم و پنجم نیز در هند ، ششم در تهران ، و کنگرۀ هفتم از هشتم تا یازدهم دی ماه 1379ش.در هوستن تگزاس آمریکا برگزار شد.

[3] . دستور جلسات کنگره های جهانی زرتشتیان این موارد بوده است : ایجاد هنرکده برای تربیت حرفه ای جوانان، ادامۀ برگزاری کنگرۀ جهانی در هر سه سال ، بررسی مسائل و مشکلات آموزشیو فرهنگی و مذهبی و اقتصادی زرتشتیان ، شرایط حاکم بر زرتشتیان در نقاط مختلف جهان ، اصلاح ارتباطات مناسب دین زرتشت با جهان نو ، وضعیت جامعه زرتشتیان ، سازمان جهانی زرتشتیان ، مسائل منطقه ای زرتشتیان ، رسوم و سنت ها و پیشوایان دینی زرتشتیان .

در کنگرۀ ششم نیز موضوعات مورد نظر برای ارائه مقاله و سخنرانی ، در چهار محور وضعیت اقتصادی و مسائل جوانان ، پیشوایان دینی و همبستگی انجمن ها و سازمان های زرتشتی جهانی و حفظ میراث های فرهنگی و دینی- زرتشتی بود.